گزینه های پروتز و ارتز برای قطع اندام تحتانی و بازسازی

خلاصه

آسیب و تغییر شکل اندام تحتانی می تواند ناشی از تعدادی از علل باشد. صرف نظر از علت زمینه ای، تصمیم برای پیگیری قطع عضو (آمپوتاسیون) یا پروتز اندام تحتانی هم برای بیماران و هم برای پزشکان چالش برانگیز است. این تصمیم تا حد زیادی به سلامت و عملکرد پیش از بیماری بیمار، اهداف و ترجیحات عملکردی، و ویژگی ها و قابلیت زنده ماندن اندام آسیب دیده بستگی دارد. نقش دستگاه های تطبیقی پس از جراحی را هرگز نباید دست کم گرفت. پیشرفت‌ها در پروتزها و ارتزها طیف وسیع‌تری از گزینه‌ها را در اختیار بیماران قرار داده است تا هنگام تصمیم‌گیری بین بازسازی اندام و قطع عضو در نظر بگیرند.

اهداف اولیه هر وسیله تطبیقی بهبود عملکرد، جلوگیری از عود یا زخم شدن نقص و اجازه استفاده از کفش و/یا لباس معمولی است. هنگامی که قطع عضو اندام تحتانی نشان داده می شود، انتخاب سطح صحیح به منظور بهینه سازی پتانسیل و عملکرد درمانی اهمیت حیاتی دارد. هر سطح متمایز دارای ملاحظات ذاتی پروتز و ارتز است. به همین ترتیب، استفاده از یک دستگاه تطبیقی پس از بازسازی اندام تحتانی نیز دارای مزایای قابل اثبات است و باید متناسب با نقص و روش خاص انجام شده باشد. آگاهی از گزینه های موجود در پروتز و ارتز برای جراح ترمیمی که وظیفه نجات اندام یا باز کردن اندام قطع شده را بر عهده دارد از اهمیت قابل توجهی برخوردار است. این مقاله ملاحظات انواع مختلف آمپوتاسیون و بازسازی اندام تحتانی را بررسی می‌کند و چارچوبی برای نقش دستگاه‌های تطبیقی پس از جراحی ارائه می‌کند.

معرفی

آسیب های اندام تحتانی که منجر به اختلال عملکرد و بدشکلی می شود می تواند به دلیل شرایط مختلفی از جمله ناهنجاری های مادرزادی، تروما، سوختگی، بیماری عروقی و اختلالات نوروپاتیک (از جمله دیابت، جذام، کمبود تغذیه، دژنراسیون آکسون و فرآیندهای میلین زدایی) باشد. صرف نظر از علت شناسی، بازسازی جراحی یا قطع عضو اغلب برای بازگرداندن عملکرد در اندام زمانی در نظر گرفته می شود که درمان های محافظه کارانه تر ناموفق هستند.

تصمیم گیری در مورد اینکه کدام گزینه برای هر بیمار بهینه است می تواند چالش برانگیز باشد. تحقیقات قبلی قابل توجه بازسازی را با قطع عضو از نظر عملکرد، کیفیت زندگی و مقرون به صرفه بودن مقایسه کرده است. یکی از مهم ترین ملاحظات در تعیین درمان بهینه جراحی، گزینه های پروتز و ارتز برای بازیابی عملکرد پس از جراحی است. اخیراً پیشرفت‌ها در پروتزها و ارتزها طیف وسیع‌تری از گزینه‌ها را در اختیار بیماران قرار داده است تا در تصمیم‌گیری برای بازسازی اندام در مقابل قطع عضو در نظر بگیرند.

ترمیم پروتز بدنبال قطع عضو اندام تحتانی چندین هدف دارد. اولین، و مسلماً مهمترین، ایجاد مجدد تحرک عملکردی و موقعیت ایستا اندام است. پیاده روی با استفاده از پروتز پای مصنوعی نیاز به افزایش مصرف انرژی دارد زیرا سطح قطع عضو به سمت نزدیکی حرکت می کند. بنابراین، یک پروتز اندام تحتانی باید طراحی و مناسب باشد تا این افزایش در مصرف انرژی به حداقل برسد.

ثانیاً، پروتزهای مناسب نیز با توزیع مجدد نیروی فشاری در طول تحمل وزن و به حداقل رساندن میزان نیروی برشی روی پوست، از تجزیه بافت نرم باقیمانده جلوگیری می‌کنند. در نهایت، استفاده از کفش‌ها و لباس‌های معمولی باید هنگام تجویز پروتز تطبیقی ​​در نظر گرفته شود، اگرچه این ممکن است همیشه مورد توجه بیمار نباشد. تأثیر روانی قطع عضو و تأثیر آن بر عملکرد اجتماعی و هویت را نباید دست کم گرفت.

بازسازی زمانی ممکن است دنبال شود که بیمار شانس معقولی در تحمل وزن و حرکت عملکردی داشته باشد. تصمیم برای بازسازی در مقابل قطع عضو نیز به وضعیت عصبی و عروقی اندام، وجود شکستگی، خطر زخم یا عفونت مداوم و همچنین اهداف عملکردی بیمار بستگی دارد. گاهی اوقات، قطع عضو ممکن است شانس بهتری برای بازیابی کامل عملکرد اندام نسبت به ترمیم اندام ایجاد کند و بالعکس. تعداد جراحی ها و زمان کلی صرف شده برای توانبخشی برای نجات اندام با بازسازی در مقایسه با قطع عضو بیشتر است.

با وجود این استفاده اولیه از مراقبت های بهداشتی، هزینه پیش بینی شده در طول عمر بازسازی اندام تحتانی به طور قابل توجهی کمتر از قطع عضو است. تأثیر چندین عمل جراحی و بهبودی متعاقب آن بر سلامت کلی یک فرد نیز باید هنگام تصمیم گیری بین بازسازی و قطع عضو در نظر گرفته شود.

برخلاف قطع عضو، که می‌توان آن را بر اساس سطح به دسته‌هایی تقسیم کرد، بازسازی اندام تحتانی لزوماً از یک الگوریتم گسسته از نظر دستگاه‌های تطبیقی ​​پس از بازسازی پیروی نمی‌کند. در عوض، نقایص فردی – علت، محل، اندازه و عمق آنها – باید در کنار عوامل بیمار در نظر گرفته شود تا نیاز به ارتز خاص بعد از عمل مشخص شود. اهداف اولیه هر وسیله تطبیقی ​​به طور مشابه بهبود عملکرد، جلوگیری از عود یا زخم شدن نقص و اجازه استفاده از کفش و/یا لباس معمولی است.

در این مقاله، ملاحظات جراحی انواع مختلف آمپوتاسیون و بازسازی اندام تحتانی را ارائه می‌کنیم و چارچوبی برای نقش دستگاه‌های تطبیقی ​​پس از عمل شامل پروتزها و ارتزها ارائه می‌کنیم.

قطع اندام تحتانی

هنگامی که قطع عضو از نظر پزشکی مناسب تلقی می شود، انتخاب سطح صحیح برای پتانسیل التیام و برای عملکرد مطلوب اهمیت حیاتی دارد. محل قطع عضو و طول باقیمانده و شکل اندام به تعیین عملکرد، مصرف انرژی لازم برای سرپایی و گزینه های پروتز برای اندام قطع شده کمک می کند. به طور کلی، یک آمپوتاسیون دیستال بیشتر کاربردی تر است زیرا بیشترین تعداد مفاصل را حفظ می کند و بازوی اهرمی طولانی تری را به جا می گذارد و امکان تولید گشتاور بیشتر و مصرف انرژی روزانه کمتر برای سرپایی را فراهم می کند.

با این حال، بافت دیستال نیز باید پرفیوژن کافی برای بهبودی داشته باشد و پوشش بافت نرم باید در طول عمر بیمار بادوام باقی بماند. علاوه بر این، اگر نزدیکترین مفصل دارای دامنه حرکتی یا عملکرد محدود باشد، یک قطع عضو پروگزیمال بیشتر ممکن است عملکرد بهتری را ارائه دهد. بنابراین، انتخاب سطح آمپوتاسیون می‌تواند پیچیده باشد و در حالت ایده‌آل تصمیم باید با تلاش ترکیبی توسط جراح انجام‌دهنده قطع عضو، متخصص توانبخشی، بیمار و در موارد پیچیده‌تر یک جراح پلاستیک ترمیمی گرفته شود.

داده‌های مربوط به اثربخشی نسبی پروتزهای اندام تحتانی محدود است و نتایج قابل اندازه‌گیری اغلب استاندارد نیستند. در عوض، ما اغلب به اتفاق نظر متخصصان پروتز و توانبخشی تکیه می کنیم. مروری بر سطوح قطع عضو و ملاحظات مربوط به نتایج و گزینه های پروتز در زیر ارائه شده است.

آمپوتاسیون ترانس متاتارس

متاتاراس

همانطور که از نام آن پیداست، آمپوتاسیون ترانس متاتارس (TMA) با قطع بین سر و قاعده متاتارس انجام می‌شود، بنابراین قسمت میانی و عقبی پا نجات می‌یابد. TMA اغلب در محل عفونت، زخم یا بدشکلی انگشتان پا یا سر متاتارس انجام می شود. فلپ کف پا شامل تاندون های فلکسور قطع شده یا برش دهان ماهی برای بستن محل جراحی و ایجاد پوشش بافت نرم برای دیستال پا استفاده می شود. محل دقیق قطع عضو از طریق متاتارسال متغیر است.

به عنوان مثال، قطع عضو ممکن است فقط در نزدیکی سر متاتارس یا از طریق دیستال پا به استخوان‌های مکعبی و میخی انجام شود. یک پای باقیمانده بلندتر سطح تحمل وزن اضافی و عدم تعادل عضلانی کمتری را فراهم می کند، اما کیفیت پوشش بافت نرم باید در نظر گرفته شود.

شایع‌ترین عارضه بیومکانیکی TMA (و سایر قطع‌های میانی پا) بدشکلی اکینوواروس(پا چنبری/کلاب فوت) است – عدم تعادل بین دورسی فلکسورهای بریده شده و کف پا دست نخورده. بنابراین، افزایش طول تاندون آشیل باید در زمان TMA انجام شود تا خطر تغییر شکل اکیونوواروس کاهش یابد. علاوه بر این، پا کوتاه شده می تواند در حین حرکت ناپایدار باشد و پاشنه پا ممکن است حرکت بیش از حد را در کفش بیمار نشان دهد.

این عوامل بعد از عمل مستعد عوارض هستند – با نرخ گزارش شده تاخیر در بهبود زخم 43 تا 54 درصد و زخم در 27 درصد. علاوه بر این، یک TMA طبق تعریف، بازوی ممان پای باقیمانده را کاهش می‌دهد و در نتیجه تولید گشتاور خم کننده کف پا در حین باز کردن انگشت پا کاهش می‌یابد. در نتیجه بیماران بدون استفاده از پروتز راه رفتن ناکارآمدی دارند. مدیریت مناسب پس از عمل TMA ها از نظر پانسمان (سخت یا غیر سفت) و اقدامات احتیاطی تحمل وزن هنوز ایجاد نشده است.

پروتز و ارتز برای آمپوتاسیون ترانس متاتارس

پس از بهبودی کافی آمپوتاسیون ترانس متاتارس و پیشرفت بیمار به سمت تحمل وزن، ممکن است پروتز یا ارتز جزئی پا تجویز شود. در حال حاضر انواع مختلفی از دستگاه ها برای بهبود حرکت پس از قطع پاشنه پا وجود دارد. برای توزیع بهتر نیروهای فشاری در امتداد سطح کف پا، از یک ارتز کاملاً تماسی داخل کفش با یک پد متاتارس که به کانتور باقیمانده پای بیمار قالب‌گیری شده است، استفاده می‌شود.

پرکننده انگشتی که روی کفش کشیده شده است نیز اغلب برای جلوگیری از حرکت اضافی در حین حرکت و کاهش نیروهای برشی به سطح کف پا و پاشنه خلفی استفاده می شود. با این حال، نشان داده شده است که استفاده از یک کفش تمام قد با کفی درج شده و تکان دهنده، فشار کف پا را تا حد بیشتری نسبت به یک کفش معمولی با پرکننده پنجه کاهش می دهد.

بازوی اهرمی کوتاه پا پس از آمپوتاسیون ترانس متاتارس ممکن است با استفاده از اینله فیبر کربنی یا فنر فولادی که در چارچوب ارتز ادغام شده است، کاهش یابد، بنابراین نیروی اضافی در طول ایستادن ترمینال فراهم می‌شود و به حرکت اندام به جلو کمک می‌کند.

یک پروتز غذایی جزئی که از مفصل مچ پا عبور می‌کند نیز ممکن است برای تولید نیروی اضافی برای فشار آف و ایجاد ثبات برای بیماران با اختلال در تعادل یا قدرت استفاده شود. دستگاه‌ها از ساده‌ای مانند ارتز داخل کفشی تا پیچیده‌ای مانند پروتز جزئی پا با ارتفاع توبرکل تیبیا متغیر هستند. دستگاه تطبیقی ​​صحیح – برای هر سطح – به عوامل و اهداف بیمار بستگی دارد.

قطع وسط پا – Lisfranc و Chopart

دو نام مستعار Lisfranc و Chopart که هر دو به افتخار جراحان پیشگام خود نامگذاری شده اند، به دو سطح مجزا از قطع پا اشاره دارند. هر دوی این جداسازی‌ها، اگرچه کمتر انجام می‌شوند، اما زمانی مفید هستند که کمبود بافت نرم در جلوی پا مانع از قطع موفقیت‌آمیز ترانس متاتارس شود یا ناپایداری قابل توجهی در مفصل مربوطه وجود داشته باشد. قطع عضو Lisfranc هر پنج متاتارس را از مکعب یا استخوان میخی مربوطه جدا می کند. مشابه با آمپوتاسیون ترانس متاتارس، از دست دادن بریویس پرونئال و درج‌های لونگوس و دورسی فلکسور منجر به فلکشن کف پا بدون مخالفت با تغییر شکل اکینوواروس بعدی می‌شود.

قطع عضو شوپارت(Chopart) بخش بیشتری از قسمت میانی پا را بریده و مفاصل تالوناویکولار و استخوان پاشنه ای را از هم جدا می کند. این قطع عضو حتی تمایل بیشتری به تغییر شکل همنوواروس دارد. روش‌های مختلفی برای ایجاد تعادل مجدد پا پس از چنین روشی وجود دارد که شامل افزایش طول تاندون آشیل، برداشتن گاستروکنمیوس و انتقال تاندون تیبیالیس قدامی است.

حفظ مچ پا در بیشتر موارد مفید نیست زیرا بازوی اهرمی کوتاه است. از نظر تاریخی، با توجه به نرخ بالای آمپوتاسیون مجدد پروگزیمال بعدی، سودمندی آمپوتاسیون سنتی میانی پا کم است. با این حال، مزیت این سطح این است که به فرد اجازه می‌دهد پای خود را روی زمین بگذارد، که ممکن است برای پیاده‌روی در مسافت کوتاه مفید باشد. پیشرفت‌ها در پروتز جزئی پا به سبک ارتز پای پویا (AFO) گزینه‌های بهبود یافته‌ای را برای بیماران مبتلا به قطع وسط پا فراهم کرده است.

پروتز و ارتز برای قطع پا

مانند آمپوتاسیون ترانس متاتارس، از ارتز و پرکننده انگشت پا می توان برای تثبیت پا و جلوگیری از حرکت بیش از حد پاشنه استفاده کرد. مکانیسم هایی مانند فنر فولادی یا اینله کربنی دوباره می توانند برای خنثی کردن عدم تعادل نیرو بین دورس فلکسورها و خم کننده های کف پا استفاده شوند.

پروتزهای حامل تاندون کشکک برای تخلیه پای باقیمانده کوتاه استفاده شده است، اگرچه این دستگاه‌ها حجیم هستند و ارزش طول اضافی را که توسط سطح قطع عضو انتخاب شده کاهش می‌دهند. پروتزهای جدید بالای مچ پا که به اندازه کافی از محل قطع عضو محافظت می کنند و تغییر شکل واروس را اصلاح می کنند، در حالی که هنوز از طول کامل قطع عضو استفاده می کنند، نیز شرح داده شده اند.

حفظ مفصل مچ پا علاوه بر استفاده از این اینله ها می تواند باعث ایجاد اختلاف طول اندام بین دو طرف درمان شده و درمان نشده شود. دستگاه‌های نازک‌تر و «دمپایی‌مانند» که برای به حداقل رساندن این اختلاف طراحی شده‌اند، محافظت می‌کنند، اما برای اصلاح تغییر شکل equinovarus (پاچنبری/کلاب فوت) کار چندانی انجام نمی‌دهند. دستگاه‌های کاربردی‌تر اغلب به بالابر کفش طرف مقابل برای اصلاح اختلاف طول نیاز دارند.

در مؤسسه ما، یک AFO فیبر کربن با یک درج یا ارتز به سبک Phat Brace معمولاً برای ارائه فاز سوم بهبود یافته راه رفتن و ایجاد طول گام های مساوی استفاده می شود.

قطع عضو سایم(Syme)

قطع عضو سایم که برای اولین بار توسط جراح اسکاتلندی جیمز سایم در سال 1843 توصیف شد، مترادف با روش قطع کردن مچ پا برای درمان پاتولوژی های مختلف پا است که قابل رزکسیون دیستال نیستند. این قطع عضو نیز اغلب در کودکان مبتلا به ناهنجاری های مادرزادی پا انجام می شود. برش از طریق مفصل مچ پا انجام می شود و شامل مالئول های داخلی و جانبی می شود تا سطح مفصلی یکنواختی حاصل شود.

از پد پروگزیمال پاشنه برای پوشش استفاده می شود. این سطح از آمپوتاسیون در مقایسه با آمپوتاسیون ترانس تیبیال سودمند است زیرا ثبات راه رفتن عالی و کاهش مصرف انرژی را فراهم می کند. همچنین طول بازوی اهرمی بیشتری را در مقایسه با آمپوتاسیون پروگزیمال فراهم می کند. ریخته‌گری سفت و سخت پس از عمل امکان تحمل وزن جزئی را تقریباً بلافاصله پس از عمل می‌دهد و تطبیق اولیه پروتز اغلب امکان‌پذیر است.

بیماران به آموزش راه رفتن فیزیوتراپی کمتری نسبت به آمپوتاسیون ترانس تیبیال نیاز دارند. بافت کف پا حفظ شده سطحی بادوام برای تحمل وزن فراهم می کند و حس عمقی انتهای اندام دست نخورده باقی می ماند. اندام باقیمانده امکان تحمل انتهایی را فراهم می کند به طوری که می توان مسافت های کوتاه را بدون پروتز طی کرد.

در بیمارانی که عوامل شناختی یا سایر عوامل سلامتی ممکن است مانع استفاده از پروتز شوند، انتها می تواند برای انتقال یا ADL های ایستاده مفید باشد. این اصل در مورد قطع عضو Chopart و Lisfranc نیز صادق است.

پروتز و ارتز برای قطع عضو Syme

چندین ملاحظات پروتز منحصر به فرد برای قطع عضو Syme وجود دارد. سوکت پروتز باید با اندام باقیمانده دیستال پیازی مطابقت داشته باشد و بنابراین می تواند حجیم باشد.

به طور کلی، دو نوع اصلی از گزینه های پروتز در دسترس هستند: بسته یا پنجره ای. پروتزهای بسته ظاهر خارجی “لوله اجاق گاز” دارند زیرا از کانتور باقیمانده مچ پا برای تعلیق پروتز استفاده می کنند. تغییرات پنجره ای اجازه می دهد تا کانتور خارجی مچ پا طبیعی تر باشد، اما باید با تسمه های Velcro بسته شود. مفصل بندی اندام باقیمانده و پای مصنوعی تطبیقی ​​در دیستال تحت فشار قابل توجهی قرار دارد. این نیرو باید در نظر گرفته شود و متعاقباً توسط پای مصنوعی تخلیه شود. تا همین اواخر، اجزای پیچیده پا برای قطع عضو در این سطح محدود بود.

با این حال، تعدادی از تولیدکنندگان پروتز در حال حاضر فیبر کربن، پای مصنوعی Syme را که انرژی ذخیره می کند، ارائه می دهند. لازم به ذکر است که قطع عضو Syme تقریباً همیشه منجر به اختلاف طول اندام می شود زیرا پای مصنوعی باید زیر پاشنه باقی مانده قرار گیرد. بنابراین، ارتز(کفی طبی) در کفش طرف مقابل برای اصلاح ناهماهنگی طول اندام مورد نیاز است.

قطع عضو ترانس تیبیال

آمپوتاسیون ترانس تیبیال یا زیر زانو (BKA)، شایع ترین سطح آمپوتاسیون است. اکثریت قریب به اتفاق بیمارانی که تحت آمپوتاسیون ترانس تیبیال قرار می‌گیرند، محل قطع عضو خود را بدون عارضه بهبود می‌بخشند. بیمارانی که تحت آمپوتاسیون زیر زانو قرار می‌گیرند، به دلیل مزایای مکانیکی حفظ مفصل زانو و عوامل زمینه‌ای بیمار که سطح قطع عضو را مستعد می‌کنند، در مقایسه با افراد قطع عضو بالای زانو، احتمال بسیار بیشتری برای تردد با پروتز دارند. ذخیره عملکردی بیشتری در مقایسه با افرادی که تحت قطع عضو بالای زانو قرار می گیرند، خواهد بود).

البته باید توجه داشت که شرایطی وجود دارد که در آن قطع عضو زیر زانو ممکن است بهتر از یک آمپوتاسیون سطح بالاتر نباشد. به عنوان مثال، BKA می تواند مستعد انقباض فلکشن زانو به ویژه در بیمارانی باشد که سرپایی نیستند. انقباضات خم شدن زانو می تواند زمینه ساز ایجاد زخم های فشاری در اندام باقیمانده دیستال ناشی از دراز کشیدن در تخت شود. بیماران مبتلا به اسپاستیسیته و انقباضات فلکشن از قبل ممکن است برای BKA مناسب نباشند، زیرا ممکن است انقباض را تشدید کند.

ملاحظات جراحی اولیه قطع عضو ترانس تیبیال به سطح دقیق آناتومیک برش استخوان مربوط می شود. طول ایده آل اندام باقیمانده بین 12.5 تا 17.5 سانتی متر است که از خط مفصل داخلی اندازه گیری می شود. اغلب ذکر می شود که حداقل 5 سانتی متر برای عملکرد قابل قبول و اتصال پروتز مورد نیاز است، اگرچه این همیشه یک نیاز مطلق نیست. ارائه دهنده و بیمار باید مزایا و معایب اندام کوتاه با حفظ مفصل در مقابل قطع عضو بالای زانو را در نظر بگیرند. با این حال، قطع عضو در یک سوم دیستال ساق پا اغلب به دلیل کمبود پوشش بافت نرم برای اندام باقیمانده پیچیده است. انواع فلپ ها برای پوشش قطع عضو ترانس تیبیال توصیف شده است، اگرچه فلپ خلفی طولانی و پوستی عضلانی ایده آل است.

در مورد BKA تروماتیک با بافت نرم موضعی ناکافی برای پوشش اندام باقیمانده و طول استخوان مرزی، جراحان پلاستیک ترمیمی اغلب برای پوشش باقیمانده اندام برای حفظ طول مشورت می‌شوند. اهداف بازسازی ایجاد یک رابط نرم، انعطاف پذیر و بادوام با یک برش غیر چسبنده (یعنی متحرک روی استخوان) در مکانی 2-8 سانتی متر بالاتر از لبه قدامی است. قرار دادن خط برش در نزدیکی تیبیا قدامی دیستال از قرار گرفتن اسکار در بالاترین فشار و بالاترین محل اصطکاک هنگام استفاده از پروتز جلوگیری می کند.

مدیریت جراحی باید پوست و بافت نرم، ماهیچه‌ها، اعصاب و استخوان‌ها را در نظر بگیرد. ابتدا، بسته شدن پوست باید بدون کشش باشد اما اضافی نباشد. هر چه سطح پوست برای تماس با سوکت پروتز بیشتر باشد، فشار کمتری به هر واحد سطح پوست وارد خواهد شد. اندام باقیمانده استوانه‌ای شکل با لایه‌های عضلانی کافی نسبت به اندام باقی‌مانده استخوانی و آتروفیک، مشکلات پوستی کمتری ایجاد می‌کند.

در قطع عضوهای مدرن با رابط های مصنوعی بهبود یافته مانند لاینرهای ژل، این امکان وجود دارد که گرافت های پوستی با ضخامت تقسیم شده در مقابل نیروهای وارد شده توسط پروتز زمانی که به استخوان نمی چسبند، مقاومت کنند. بنابراین، استفاده از پیوند پوست روی یک بستر عضلانی عروقی، روشی مناسب برای بازسازی استامپ قطع شده است. با این حال، بدون حداقل یک لایه ریز از چربی زیر جلدی یا عضله برای جذب نیروی برشی، گرافت ها آنقدر بادوام نیستند و به طور قابل پیش بینی تجزیه می شوند. بنابراین پیوند پوست روی استخوان گرانوله توصیه نمی شود.

حفظ حداکثری عضلات عملکردی برای ایجاد قدرت، اندازه، شکل، گردش خون و حس عمقی اندام ضروری است. بنابراین، هنگامی که عضله بومی باقی می ماند اما جایگذاری دیستال خود را از دست داده است، میودز یا میوپلاستی اغلب مفید است. میودزیس ترجیح داده می شود مگر اینکه کیفیت استخوان ضعیف باشد.

برای شناسایی پنج عصب در حین عمل باید دقت شود: تیبیال، پرونئال سطحی، پرونئال عمیق، صافن و سورال. برای جلوگیری از تشکیل نوروما، اینها باید در نزدیکی بریده شده و در بافت نرم دور از برش برنامه ریزی شده دفن شوند.

نیروهایی که بین پروتز، اندام باقیمانده و بدن باقی مانده حرکت می کنند، عمدتاً از طریق استخوان باقی مانده در اندام قطع شده منتقل می شوند. مدیریت لبه های استخوان بریده شده برای بهبودی بدون درد ضروری است و احتمال فرسایش استخوان روی پوست را کاهش می دهد. گوشه انتهایی استخوان درشت نی باید با 45 درجه اریب قدامی برداشته شود و لبه ها باید با اره یا سوهان نرم شوند. نازک نی باید 1-2 سانتی متر کوتاهتر از استخوان درشت نی باشد و برای برداشتن لبه جانبی آن اریب باشد.

پروتز و ارتز برای قطع عضو زیر زانو

پروتز زیر زانو

پروتزهای قطع عضو زیر زانو را می توان به عناصر زیر تقسیم کرد: سوکت، رابط، تعلیق، ساق پا، و پا/مچ پا. سوکت پروتز اندام باقیمانده را در بر می گیرد و اغلب به عنوان “حمل کننده تاندون کشکک” طبقه بندی می شود – توزیع وزن در چندین ناحیه تحمل فشار از جمله تاندون کشکک – یا ” تحمل سطح کل”، که توزیع وزنی برابر تری را در کل بدن ایجاد می کند.

سوکت در عمل مدرن، بیشتر طرح ها ترکیبی از این دو هستند. رابط، مواد بین سوکت و اندام باقیمانده را که اغلب یک آستر است، توصیف می کند. گزینه های معمول رابط شامل سوکت سخت با لایه زیرین جوراب پارچه ای، پلیت (فوم) یا سیلیکون است. نسخه های رابط بلوغ و شکل اندام باقیمانده، روش تعلیق، سطح فعالیت بیمار، شناخت بیمار، عملکرد اندام فوقانی و ترجیح بیمار را در نظر می گیرند.

خواص مکانیکی چندین ماده لاینر – مانند کشش، فشار، برش، و اصطکاک – به خوبی مورد مطالعه قرار گرفته است. پیشنهاد شده است که لاینرهای سفت‌تر برای بیماران دارای بافت نرم اضافی برتر هستند، در حالی که آسترهای نرم‌تر و منطبق‌تر برای بیماران با برجستگی‌های استخوانی بهتر هستند.

علاوه بر این، آسترها بر رطوبت و حفظ گرما اثر می گذارند. مواد لاینر عموماً در برابر رطوبت نفوذناپذیر هستند و برای انتقال حرارت غیررسانا هستند، بنابراین به خیساندن باقیمانده اندام، درماتیت، هایپرهیدروزیس و سلولیت کمک می کنند. به طور کلی، آسترهای مدرن از مواد الاستومری رولی استفاده می‌کنند که جایگزین بادوام‌تر و چسبنده‌تری برای آسترهای فوم هستند.

جوراب‌هایی با لایه‌های مختلف اغلب بین آستر و پوست استفاده می‌شوند و می‌توان آن‌ها را اضافه یا برداشت تا تغییرات اجتناب‌ناپذیر حجم اندام را تطبیق دهد.

تعلیق به روش اتصال به اندام باقیمانده اشاره دارد. گزینه ها متعدد هستند و ممکن است از ساختارهای آناتومیک برای تعلیق سوکت استفاده کنند. این ممکن است شامل کاف‌ها و لبه‌های فوق کندیل باشد، ممکن است از اجزای اضافی مانند آستین‌های نئوپرن، کرست‌های ران و قفل‌های پین استفاده شود، یا از اختلاف فشار مانند سیستم تعلیق با مکش یا خلاء استفاده شود.

باز هم، نسخه ها عوامل تشریحی، شناختی، اجتماعی و سایر عوامل شخصی را در نظر می گیرند. ساقه سوکت را به پا و مچ پا متصل می کند و می تواند به دو دسته اندو-اسکلتی یا بیرونی طبقه بندی شود. پیلون‌های اسکلتی درونی بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرند زیرا مدولار هستند و امکان اصلاح ارتفاع، چرخش و تراز را فراهم می‌کنند و همچنین دارای پتانسیل سبک‌تر بودن وزن هستند.

گزینه های زیادی برای پای مصنوعی وجود دارد که از نظر وزن، دوام و عملکرد متفاوت است. به طور کلی، این موارد شامل پاشنه بالشتکی محکم مچ پا، پایه تک محوره، چند محوره و پاسخ ذخیره انرژی/دینامیک، پایه های هیدرولیک و ریزپردازنده است. پیشنهاد شده است که پاهای ذخیره‌کننده انرژی در مقایسه با دستگاه‌های سنتی پاشنه بالشتک مچ پا، طول گام و سرعت راه رفتن راحت‌تری را برای افراد قطع عضو عروقی و آسیب‌زا فراهم می‌کنند.

پای تک محوری ممکن است برای بیمارانی که فعالیت کمتری دارند مفیدتر باشد، زیرا پایداری اولیه کف پای صاف و انتقال وزن به موقع به پروتز حمایت کننده را فراهم می کند. نقطه ضعف این دستگاه ها مهار کمتر دورسی فلکشن و در نتیجه پایداری کمتر در مرحله استنشن دیررس است. در نتیجه، هیچ پا/مچ پا مصنوعی واحدی وجود ندارد که عملکرد برتر را برای همه بیماران فراهم کند، و در عوض نسخه پروتز باید با خط پایه، وضعیت عملکردی پیش بینی شده و نیازهای منحصر به فرد هر بیمار تنظیم شود.

از دست دادن زانو

قطع کردن زانو در مقایسه با آمپوتاسیون پروگزیمال بالای زانو (AKA) سطحی از آمپوتاسیون کمتر رایج است که دارای مزایا و معایب است. تغییرات اولیه قطع عضو از طریق زانو از بسته شدن بافت نرمی که فقط از پوست و بافت زیر جلدی تشکیل شده بود استفاده می‌کردند و در صورت بروز انقباض، یک پاکت شکننده مستعد قرار گرفتن در معرض استخوان می‌شد.

انبساط زانو با استفاده از شکم عضله گاستروکنمیوس برای پوشاندن انتهای دیستال و در نتیجه ایجاد عروق و بالشتک اضافی به ترتیب برای بسته شدن و تحمل وزن بهبود یافت. دیارتیکولاسیون زانو قادر به تحمل انتهایی است، از نظر خم شدن/کشش از نظر عضلانی متعادل است و یک سکوی عالی برای نشستن و بازوی اهرمی بلند برای جابه‌جایی ویلچر در بیماران غیر سرپایی فراهم می‌کند.

دست نخورده ماندن اپی فیز استخوان ران در کودکان بسیار مهم است، زیرا به رشد طولی استخوان ران ادامه می دهد. در بیماران در حال رشد، توقف رشد طولی به دقت زمان‌بندی می‌شود تا مفصل زانو مصنوعی بهتر به طول سمت سالم نزدیک شود.

قطع عضو از طریق زانو ممکن است چالش‌هایی را در رابطه با تناسب پایدار و راحت ایجاد کند، اگرچه اگر متخصص پروتز در ایجاد سوکت مناسب تجربه داشته باشد، این لزوماً درست نیست. این امر به ویژه در کندیل جانبی فمورال که ممکن است مستعد بارگذاری نامتعادل و متعاقب آن تجزیه پوست باشد مشکل ساز است.

پروتز و ارتز برای دیارتیکولاسیون زانو

از هم گسیختگی زانو منجر به یک انتهای استامپ پیازی می شود که زمانی که کندیل های فمورال دست نخورده باقی می مانند بیشتر مشهود است. انتخاب لاینر در این شرایط اهمیت بیشتری پیدا می‌کند، زیرا پتانسیل این را دارد که حجم بیشتری را به اندام باقیمانده دیستال اضافه کند.

چندین تکنیک برای تطبیق بهتر انتهای حجیم موجود است – از جمله برآمدگی‌های داخلی و دهانه‌های داخلی درب برای عبور کندیل‌ها و تعلیق بهتر پروتز. انتخاب یک جزء زانو با جزئیات بیشتر در زیر مورد بحث قرار خواهد گرفت. با این حال، یکی از مواردی که در دیارتیکولاسیون زانو مورد توجه قرار می گیرد، موقعیت زانوی پروتز است.

مشابه با پای مصنوعی/مچ پا با قطع عضو Syme، مرکز زانو مصنوعی بیشتر از زانوی طرف مقابل به دنبال قطع مفصل قرار دارد، که زمانی که بیمار نشسته است مشهودتر است.متعاقباً، قسمت ساق پا پروتز ساق پا باید کوتاه شود تا از اختلاف طول ساق جلوگیری شود و می‌تواند باعث ایجاد چالش‌هایی در زمان‌بندی مرحله نوسان راه رفتن در سمت پروتز شود.

قطع عضو ترانس فمورال

ترانس فمورال یا AKA سطح کمتر مطلوبی از آمپوتاسیون است و برای شرایطی اختصاص داده می شود که در آن قطع عضو زیر یا از طریق زانو برای رفع آسیب شناسی زمینه ای کافی نیست، طول استخوان درشت نی کافی را برای اتصال پروتز فراهم نمی کند یا بافت کافی را فراهم نمی کند.

برای بسته شدن اندام باقیمانده آمپوتاسیون ترانس فمورال به خوبی نشان داده است که مصرف انرژی را به دلیل تغییر مکانیک راه رفتن افزایش می دهد. از دست دادن تماس با استخوان درشت نی و یک مکانیسم ابدکتور بدون مخالف باعث می شود استخوان ران موقعیت ربوده شده را به خود بگیرد و در نتیجه کارایی راه رفتن را کاهش می دهد.

در حالت ایده‌آل، آمپوتاسیون ترانس فمورال بیش از 5 تا 7 سانتی‌متر در نزدیکی مفصل زانو انجام نمی‌شود و بازوی اهرمی تا حد امکان طولانی باقی می‌ماند و در عین حال فضایی برای مفصل زانو مصنوعی وجود دارد. تکنیک‌های اولیه آمپوتاسیون ترانس فمورال، ماهیچه‌های ادکتور هیپ را قربانی می‌کرد، که منجر به ربودن و خم شدن بدون مخالفت شد.

حفظ اداکتور مگنوس و لنگر انداختن به قسمت انتهایی استخوان ران، موقعیت استخوان ران را بهبود می بخشد. به طور کلی، آمپوتاسیون ترانس فمورال تمایل دارد به سرعت بهبود یابد و استخوان ران باقیمانده دارای بافت نرم فراوان در همه طرف‌ها است، به خصوص زمانی که میودز دنبال می‌شود.

این باعث می شود که در مقایسه با آمپوتاسیون های دیستال بیشتر، پروتز زودتر نصب شود. با این حال، در بیمارانی که تحت آمپوتاسیون بالای زانو قرار می‌گیرند، پروتز موفقیت‌آمیز کمتری وجود دارد.

پروتز و ارتز برای قطع عضو بالای زانو

مانند پروتزهای زیر زانو، طراحی سوکت، رابط و تعلیق ملاحظات ضروری در نسخه های پروتز بالای زانو هستند. طرح‌های سوکت‌های مدرن معمولاً یک بعد میانی جانبی باریک دارند و باید ایسکیوم را در بر گیرند – بنابراین اصطلاح سوکت “حفاظت ایسکیال” نامیده می‌شود.

آنها اداکشن فمورال را تقویت می کنند و کارایی راه رفتن را در مقایسه با طرح باریک “چهارضلعی” تاریخی قدامی-خلفی، که ایسکیوم را در خود جای نداده است، بهبود می بخشند. روش‌های تعلیق مشابه روش‌های BKA هستند و معمولاً شامل مکش، قفل پین یا تسمه/تسمه می‌شوند.

چالش اصلی برای استفاده کننده پروتز قطع عضو ترانس فمورال، تکیه بر دو مفصل مصنوعی غیرحساس در طول مسیر است. چندین نسخه از زانوهای مصنوعی وجود دارد. زانوی قفل کننده ساده ترین و باثبات ترین مفصل را برای پوشنده نشان می دهد، اگرچه منجر به بدترین کارایی راه رفتن می شود.

گاهی اوقات در اوایل فیزیوتراپی برای تمرین راه رفتن، برای استفاده طولانی مدت در بیماران با خطر بالای افتادن و در حداقل آمبولاتورها استفاده می شود. زانو اساساً در تمام مراحل چرخه راه رفتن در حالت کشیده قفل می شود، اما می توان قفل آن را باز کرد تا امکان انتقال بین وضعیت نشسته و ایستاده و بالعکس فراهم شود.

یک زانوی تک محوری با اصطکاک ثابت با کنترل ایستادن نیز یک مفصل نسبتاً پایدار زانو است که امکان اکستنشن قفل شده در هنگام تحمل وزن و خم شدن در هنگام جابجایی وزن از پروتز را فراهم می‌کند. اصطکاک ثابت و زانوی تک محوره بدون کنترل ایستادن امکان حرکت ثابت راه رفتن را در امتداد یک محور واحد فراهم می کند و به پوشنده کنترل بیشتری در موقعیت قرارگیری پاها می دهد.

سبک، بادوام و ارزان است، اما کاربر باید قدرت اکستانسور ران و آگاهی موقعیت کافی برای جلوگیری از کمانش زانو داشته باشد. زانوهای چند مرکزی چهار میله ای هیچ کنترلی برای وضعیت بدن ندارند اما ذاتاً پایدارتر از زانوهای تک محوره هستند. علاوه بر این، یونیت زانو نسبتاً کوتاه است که ممکن است برای بیماران مبتلا به انحراف زانو مفید باشد. زانوهای کنترل شده با مایع امکان راه رفتن متغیر را از طریق هیدرولیک یا پنوماتیک می دهند.

این دستگاه‌ها معمولاً برای بیماران فعال‌تر با اهداف تحرک سطح بالاتر، از جمله سرعت‌های متغیر و/یا زمین ناهموار تجویز می‌شوند. به طور مشابه، زانوهای ریزپردازنده از هیدرولیک استفاده می کنند، اما با ویژگی اضافه شده تنظیمات سفارشی برنامه ریزی شده توسط کامپیوتر برای تنظیم عملکرد زانو.

آنها خم شدن یا اکستنشن فعال زانو را ایجاد نمی کنند، بلکه ثبات زانو را تا 50 بار در ثانیه بسته به نیروهای زمینی و زاویه مفصل به دقت تنظیم می کنند. این برای بهینه سازی راندمان راه رفتن و کاهش میزان افتادن برای فرد قطع عضو مفید است. از معایب آشکار زانوهای ریزپردازنده می توان به افزایش وزن و هزینه، نگهداری مکرر و نیاز به شارژ روزانه اشاره کرد.

سطوح طبقه‌بندی عملکردی مدیکر یک سیستم رتبه‌بندی برای طبقه‌بندی توانایی افراد قطع عضو در سرپایی است. معیارهای پوشش بیمه برای پروتزهای زانو از این سیستم اقتباس شده است و هنوز به قوت خود باقی است. سطوح K0، یا غیر سرپایی، تا K4، یا با ضربه زیاد است.

اصطکاک دائمی، قفل دستی، کنترل وضعیت، و زانوهای چند مرکزی عموماً برای کاربران K1 و K2 تجویز می شود – کسانی که می توانند در خانه خود حرکت کنند و کسانی که می توانند بر موانع محیطی جزئی در خارج از خانه غلبه کنند. پروتزهای کنترل شده با سیال و ریزپردازنده برای افرادی که می توانند از نیازهای حرکت معمولی فراتر بروند، تحت پوشش بیمه قرار می گیرند، اگرچه ممکن است این دستگاه ها برای جلوگیری از سقوط در افرادی که سطح حرکت کمتری دارند نیز مفید باشد.

بازسازی اندام تحتانی

اهداف بازسازی

اصطلاح «بازسازی اندام تحتانی» شامل گروه‌بندی ناهمگن از روش‌هایی است که هدف آن بازیابی عملکرد، حمایت استخوانی و بافت‌های نرم مجاور یک نقص ناهنجاری اندام تحتانی است. همانطور که قبلا ذکر شد، بازسازی اندام تحتانی برای دستیابی به تحمل وزن عملکردی و حرکت مستقل تلاش می کند. چندین سیستم امتیازدهی برای پیش بینی پتانسیل نجات اندام پس از آسیب تروماتیک ایجاد شده است.

با این حال، این سیستم‌ها به دلیل حساسیت کم، قادر به پیش‌بینی دقیقی نیستند که کدام بیماران در نهایت تحت قطع عضو قرار می‌گیرند، و سودمندی آنها را در محیط بالینی محدود می‌کند. بنابراین تصمیم برای انجام بازسازی اندام تحتانی بر اساس عوامل و نیازهای خاص بیمار، هزینه نهایی و حمایت اجتماعی برای توانبخشی تعیین می شود.

ارتز بعد از بازسازی اندام تحتانی

ارتز AFO

هدف اولیه ارتز در این زمینه محافظت از بافت نرم باقیمانده و بازسازی شده است. یکی از زمینه های گویا از این مفهوم به دنبال بازسازی سطح کف پا است. پد پاشنه و ناحیه کف پا دیستال با آناتومی ریزمعماری مشخص مشخص می شود که در طول چرخه راه رفتن در برابر نیروهای فشاری و برشی مقاومت می کند. بافت نرم بازسازی شده با پیوند پوست، فلپ های موضعی و انتقال بافت آزاد نیز باید در مقابل این نیروها مقاومت کند.

نتیجه عدم توزیع مجدد فشار ناکافی، تغییر مکانیک راه رفتن، درد در بافت حسی و زخم عودکننده است. نشان داده شده است که استفاده از کفی های تماس کامل پس از بازسازی پشت پا باعث کاهش حداکثر نیرو در پاشنه پا و بهبود سرعت راه رفتن می شود.

در طول 10 سال گذشته، پیشرفت‌های قابل توجهی در تخلیه طرح‌های ارتز مچ پا/پا صورت گرفته است که به افراد مبتلا به ترومای قابل توجه اندام تحتانی اجازه می‌دهد در فعالیت‌های سطح بالاتر شرکت کنند. AFOهای دینامیک دستگاه‌های غیرفعالی هستند که حرکت مچ پا را کنترل می‌کنند و تحمل وزن را از طریق مچ پا محدود می‌کنند تا درد، ضعف و محدودیت‌های دامنه حرکتی را برطرف کنند.

AFOهای دینامیک معمولاً از فیبر کربن با یک پوسته پیش تیبیا ساخته می شوند که امکان تخلیه پا و مچ پا را با بند های خلفی با سفتی متغیر فراهم می کند. این دستگاه انرژی را در مرحله ایستادن ذخیره می‌کند و از آن برای تولید فشار قوی‌تر استفاده می‌کند.

یکی از این دستگاه‌ها، ارتز اسکلتی بیرونی دینامیک Intrepid (IDEO)، برای بهینه‌سازی بیومکانیک و قدرت پس از نجات اندام‌های تحتانی شدیداً آسیب دیده در سربازان طراحی شد. بررسی سیستماتیک دستگاه IDEO نشان داد که چابکی، قدرت و سرعت را در مقایسه با مهاربندی غیر سفارشی و توانبخشی بدون بریس بهبود می‌بخشد.

AFOهای پویا به طور بالقوه می توانند عملکرد پس از بازسازی را در بیماران دارای تناسب قبل از بیماری تغییر دهند و دلیلی برای قطع عضو قبلی ارائه دهند.

پیشرفت ها و جهت گیری های آینده در پروتز اندام تحتانی

پروتز

در دهه های اخیر پیشرفت های شگرفی در مراقبت و توانبخشی بیماران قطع عضو صورت گرفته است. یکی از این پیشرفت‌ها، توسعه دستگاه‌های با نیروی خارجی یا به اصطلاح «بیونیک» است.

فعال سازی می تواند توسط ریزپردازنده کنترل شود (MPC) یا توسط ورودی های میوالکتریک هدایت شود، در حالی که عملکرد به صورت غیرفعال یا فعال توصیف می شود. تمام مفاصل پروتز اندام تحتانی که به صورت تجاری در دسترس هستند با ریزپردازنده کنترل می شوند.

برای این سیستم ها، یک کامپیوتر یکپارچه حرکت را بر اساس محاسبات زمان واقعی تفسیر چرخه راه رفتن تنظیم می کند. اکثر پروتزهای بیونیک با تعدیل اصطکاک از طریق مفصل به صورت غیرفعال عمل می کنند. به عنوان مثال، زانوهای MPC مقاومت را در هنگام ایستادن افزایش می‌دهند تا اکستنشن زانو غیرعادی را تقلید کنند و در حین چرخش درک شده مقاومت را کاهش می‌دهند تا به فاصله انگشت پا کمک کند.

اجزای MPC زانو ممکن است ایمنی و اطمینان را با تنظیم سریع مقاومت در هنگام افتادن درک شده افزایش دهند و ممکن است اتکا به استراتژی های راه رفتن جبرانی را کاهش دهند.

سیستم‌های کنترل میوالکتریک، که در حال حاضر برای پروتزهای اندام تحتانی مورد بررسی قرار می‌گیرند، به بافت ماهیچه‌ای زنده برای قرار دادن الکترود نیاز دارند. نویز سیگنال همچنان یک چالش قابل توجه برای دستگاه های میوالکتریک است، که با این واقعیت ترکیب شده است که سینتیک زنجیره بسته ممکن است تماس الکترود-پسماند را در سوکت تغییر دهد.رویکردهای متعددی برای غلبه بر این مورد بررسی شده است، از جمله تشخیص الگوی EMG، الکترودهای EMG داخل عضلانی، و تجزیه سیگنال های EMG.

یکی دیگر از محدودیت های دستگاه های میوالکتریک، به ویژه برای استفاده از اندام تحتانی، ماهیت یک طرفه کنترل است. به طور خاص، این سیستم ها فاقد اطلاعات آوران حس عمقی حیاتی برای کنترل انعکاسی و ارادی هستند. این موضوع با ایجاد یک رابط میونورال آگونیست-آنتاگونیست از طریق جراحی برطرف شده است.

این تکنیک شامل همپوشانی گروه‌های عضلانی متضاد اندام تحتانی در اندام باقی‌مانده است که به گیرنده‌های کششی آنتاگونیست اجازه می‌دهد تا اطلاعات حس عمقی را بهتر به سیستم عصبی مرکزی منتقل کنند.

مدل‌های حیوانی پتانسیل برقراری ارتباط سیگنال‌های آوران درجه‌بندی‌شده را به شیوه‌ای شبیه به معماری ماهیچه‌ای بومی نشان داده‌اند. آزمایش بعدی این روش در یک فرد منفرد، کنترل عینی روی پروتز را بهبود بخشید و حس ذهنی تجسم اندام را ارائه داد.

معایب قابل توجه اجزای بیونیک شامل افزایش هزینه و پیچیدگی و همچنین نیاز به شارژ است. دوام نامطمئن و افزایش وزن نیز با اجزای میوالکتریک اندام فوقانی مشکل ساز است. هنگام در نظر گرفتن هر نسخه پروتز، باید انتظارات و اهداف عملکردی بیمار، علاوه بر استعداد آنها برای فناوری پیچیده را در نظر گرفت.

نتیجه

تعیین اینکه آیا باید قطع عضو یا بازسازی اندام تحتانی را دنبال کرد برای بیماران و پزشکان به طور یکسان چالش برانگیز است – و به سلامت و عملکرد پیش از بیماری بیمار، اهداف عملکردی و ترجیحات علاوه بر زنده بودن اندام بستگی دارد.

تصمیم برای انجام بازسازی اندام یا قطع عضو به بهترین وجه با نظر جراح، متخصص طب فیزیکی و توانبخشی و بیمار به منظور دستیابی به بهترین نتایج بلند مدت است. درک پتانسیل عملکردی که می‌توان با سطوح مختلف قطع عضو و انواع دستگاه‌های مصنوعی و ارتوتیک موجود به دست آورد، برای اطمینان از اینکه بیماران به خوبی از گزینه‌های خود آگاه هستند، حیاتی است.

پیشرفت‌های اخیر در دستگاه‌های پروتز و ارتز طیف وسیع‌تری از گزینه‌ها را برای دستیابی به نتایج مطلوب فراهم کرده است. ادغام سیستم های پردازش در دستگاه های مصنوعی و ظهور دستگاه های میوالکتریک نشان دهنده پیشرفت های امیدوار کننده در زمینه ترمیم پروتز است. محدودیت‌های مربوط به حساسیت و حس عمقی مانعی برای تقلید از اندام بومی است.

موسسه ارتوپدی فنی توان طب